پیوند دیرین وهابیون و آل سعود

محمدبن عبدالوهاب بن سلیمان بن علی تمیمی بین سال های(1115_1111ه.ق )در شهر شهر"عینیه" از سرزمین نجد به دنیا آمد.پدرش عبدالوهاب حنبلی بود که در شهر عینیه منصب قضاوت را به عهده داشت و محمد از همان کودکی نزد او به فراگیری فقه حنبلی پرداخت.محمد به مطالعه سرگذشت مدعیان پیامبری علاقه مفرطی داشت.(برگی از جنایات وهابیها/ص 18)و تاثیر این مطالعات بطوری بود که از آغاز جوانی بسیاری از اعمال مذهبی مسلمانان را زشت می شمرد.پدر محمد و برادر دانشمندش سلیمان او را مذمت می کردند و از مردم می خواستند که به دلیل انحراف او  و بدعت هایی که در اسلام ایجاد می کند از او دوزی کنند.(فرقه وهابی/علی دوانی/ص 22)

محمدبن عبدالوهاب در سفری که برای زیارت خانه خدا داشت پس از انجام مناسک رهسپار مدینه شد و در آنجا توسل و استغاثه مردم به پیامبراکرم(ص) را انکار کرد و سپس به نجد مراجعت نمود و از آنجا به بصره رفت پس از آنکه مرم با نظرات و آراء بدعت آمیز او آشنا شدند در گرمای نیمروزی از شهر بیرونش کردند و نزدیک بود بر اثر گرما جان خود را از دست بدهد.(تاریخ نجف/آلوسی/ص 111 تا 113/ به نقل از کشف الارتیاب/ص 13)

وی پس از اخراج از بصره راهی "احساء" شد.و از آنجا به "حریمله" از شهرهای نجد جایی که پدرش به آنجا انتقال یافته بود (1139 ه.ق)رفت و در آنجا ملازم پدر شد ولی از انکار افکار انحرافی اش خودداری ورزید و میان او و پدرش مشاجرات و جدالهایی رخ داد تا اینکه در سال 1153 ه.ق عبدالوهاب از دنیا رفت.آراء بدعت آمیز محمد چنان بود که برادرش نیز از بیم تندرویهایش از نجد به مدینه رفت و کتابی با عنوان "الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه" در رد افکار برادرش نوشت و برایش به نجد فرستاد.

محمد در "حریمله" مریدانی برای خود دست و پا کرد و عده ای نیز به دشمنی او برخاستند و خواستند او را به قتل برسانند. محمد برای حفظ جانش رهسپار عینیه شد. رییس آن شهر(عثمان بن محمد معمر)به گرمی از وی استقبال کرد . شیخ محمد نیز قول داد همه نجد را به اطاعت او درآورد و شروع کرد به امر به معروف و نهی از منکر! و در این راستا گنبد و ساختمان روی قبر زیدبن خطاب را ویران ساخت. چون این اخبار به حاکم احساء رسید نامه ای به عثمان نوشت مبنی بر اینکه شیخ محمد را به قتل برساند و تهدید کرد اگر این کار را انجام ندهد خراج احساء را قطع خواهد کرد(آیین وهابیت/ص 26_27)و عثمان هم ناچار از محمد خواست تا از شهر عینیه خارج شود.محمد در سال 1160ه.ق به "درعیه یکی از شهرهای نجد رفت. در آن هنگام محمدبن سعود(جد آل سعود)حاکم درعیه بود.وی به توصیه زنش با شیخ ملاقات کرد و به گرمی از او استقبال نمود. شیخ نیز قدرت غلبه بر همه و بلاد نجد را به وی بشارت داد و با هم پیمان بستند که حکومت در دست محمدبن آل سعود و بعد از او در دست فرزندانش باشد.همچنین توافق کردند که زعامت دینی و علمی به موروثی در خانواده محمدبن عبداوهاب باقی بماند.(عنوان المجد فی التاریخ النجد/ص 87)این دوهم پیمان برای رسیدن به دنیا تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر به مخالفان خود به جنگ و جدال پرداختند و از مزیدان خویش سپاهی تشکیل دادند و به قتل و غارت مسلمانان پرداختند بطوریکه مردم در عیه که قبل از ورود شیخ برای قوت روزانه کار می کردند از راه غارت و چپاول اموال دیگران صاحب ثروت قابل توجهی شدند(وهابی ها/ص 3_4)

از بزرگترین بدعت های محمد این است که با کسانی که مرید او نمی شدند معامله کافر حربی می کرد: یعنی همانند خوارج که مسلمانان مخالف عقاید خود را کافر می شمردند آنها نیز بدین شیوه با مخالفین خود برخورد می کردند و از این رو برای جان و مال و ناموس آنها ارزی قایل نبودند و در نبردهای نظامی هر شهری را که به تصرف در می آوردند غارت و تصرف اموال واهالی آنها برای وهابیان حلال می شد.

سرانجام محمدبن سعود پس از قریب سی سال فرمانروای و قتل و غارت در سال 1179 ه.ق به هلاکت رسید با توصیه سعود و مووافقت محمدبن عبدالوهاب "عبدالعزیزبن محمد بن سعود"(1179_1218 ه.ق)به جانشینی برگزیده شد.وی با دختر محمدبن عبدالوهاب ازدواج کرد و نخستین کسی از آل سعود است که لقب امام یافت.(کشف الارتیاب/ج1/ص 7_8)با این پیوند آل سعود حامیان رسمی وهابیت شدند.عبدالعزیز نیز برای پیشرفت وهابیت تلاشهای زیادی انجام داد و به به تصرف درآوردن نواحی احساءو قطیف در سال 1208ه.ق گستره جغرافیایی حکومت خود را به کرانه های خلیج فارس رساند.محمدبن عبدالوهاب در سال 1206 ه.ق به هلاکت رسید و پسر بزرگش به نام عبدالله جای او را گرفت.

کیش نوین وهابی در ادامه گسترش تفکرات بدعت آمیز خود از سال 1216 تا 1225 ه.ق عراق و مخصوصا دو شهر نجف و کربلا را مورد حمله قرار دادند این حملات به کشته شدن عده زیادی و ویرانی  آستان مقدس منجر شد. وهابیا در سال 1217 ه.ق متوجه مکه شدند و ابتدا طایف را که در دوازده فرسخی مکه بود تصرف کرند . آل سعود وهابی با این جنایات در دل مردم دیگر مناطق از جمله مکه رعب و وحشت انداخت.وهابیون در هشتم محرم 1218 ه.ق شهر مکه را اشغال کردند.و ظرف سه روز اماکن مقدس و قبه ها و بارگاههای امامان (ع) و اولیای الهی را خراب کردند.

ادامه جنایات وهابیها در حرم امن الهی سبب شد تا "شریف غالب" حاکم مکه با مساعدت و همکاری "شریف" حکمران جده و حمایت تسلیحاتی امام مسقط مکه را از دست وهابیها خارج کند . وهابیها براثر این شکست به قبایل اطراف مکه هجوم بردند و حتی به شرف و ناموس آنها هم رحم نکردند.

در ماه رجب 1218 ه.ق عبدالعزیز وهابی به خاطر ارتکاب جنایات متعدد به هنگام نماز عصر بدست یکی از شیعیان عراق مورد حمله قرار گرفت و مجروح شد و به خاطر همین جراحت چندی بعد درگذشت و ضارب نیز بوسیله عبدالله برادر عبدالعزیز از پا درآمد.(وهابیان/ص 284_285)

پس از مرگ عبداعزیز پسرش سعود(مقتدرترین امیر آل سعود)به جای وی نشست .سعو در سال 1220ه.ق "شریف غالب" را تابع خود کردو طبق دستور مسلک وهابی به مؤذنان گفته شد فقط اذان بگویند و از سلام دادن به پیغمبر و طلب رحمت در ضمن اذان خودداری کنند.(فرقه وهابی/ص 41_42)

سعود در سال 1220_1221ه.ق پس از یکسال و نیم محاصره مدینه النبی سرانجام موفق شد آنرا به تصرف خود درآورد .همچنین حمله هایی به نجف و کربلا صورت گرفت که با مقاومت مردم روبرو شد و نتیجه ای دربر نداشت.در 1777ه.ق بار دیگر شهرهای مقدس مکه و مدینه را محاصره کرد و به قتل و غارت حجاج پرداخت طوریکه سه سال حج بیت الله الحرام به حال تعطیل درآمد.

از زمان اشغال مکه در 1218ه.ق تا 1224ه.ق بارها دولت عثمانی به محمد علی پاشا حکمران مقتدر مصر دستور داد که فرقه وهابی و آل سعود را سرکوب نماید اما هربار این کار به نوعی به تاخیر می افتاد تا اینکه در 1225ه.ق محمد علی پاشا پسرش احم طوسن را با سپاهی مجهز به جنگ وهابیان فرستاد . و توانست شهرهای مقدس مکه و مدینه و نیز طایف را از لوث آل سعود پاککند.محمد علی پاشا خود نیز ر حمایت از پسرش در 1227ه.ق با سپاهی گران وارد جده شد و"شریف غالب" و سه پسرش را که با وهابیان ارتباط داشتند دستگیر و به جزیره "سالاتیک" تبعید کرد. این موضوع سبب ناراحتی مردم و پیوستن عه ای به جبهه مخالف شد.

در سال 1229ه.ق سعود از دنیا فت و پسرش عبدالله به جای وی نشست.محمد علی پاشا سپاه دیگری به فرماندهی ابراهیم پاشا فرزند دیگرش به حجاز فرستاد .ابراهیم عبدالله بن سعود را وادار به تسلیم کر و سپس در سال 1234ه.ق عبدالله را جلوی باب همایون(قصر سلطان عثمانی)و همراهانش را در ناحیه ای شهر استانبول به دار آویختندو درعیه را با خاک یمسان کردند.

حکومت عثمانی پس از اعدام و تبعید امرای آل سعود و تخریب مرکز آنها "درعیه" تصور کرد که دیگر آل سعود از صحنه سیاسی محو شده اند.اما برخلاف انتظار عده ای از دو خاندان (سعودی و وهابی) که گریخته بودند چندی بعد به درعیه بازگشتند و پس از آبادانی شهر مجددا بنای حکومت آل سعود را برپا کردند. یکی از گریختگان تر بن عبدالله بود که توانست دوباره تاحدودی بنیان حکومت آل سعود را سامان دهد.وی در سال 1249ه.ق بوسیله خواهر زاده اش"مشاری بن عبدالرحمن"به قتل رسید."فیصل" پسر ترکی خیلی زود انتقام خون پدر را گرفت و خود در اوایل 1250ه.ق به جای پدر بر امارت نجد استقرار یافت.(فرقه وهابی/ص 53)فیصل در 1282ه.ق در گذشت و پسرش عبدالله به جای وی نشست در دوره حکومت عبدالله(130ه.ق)دولت آل سعود بسیار ضعیف و ناتوان شده بودو دولت عثمانی با تقویت حکومت آل رشید در حجاز عبدالله بن سعود را که مورد حمایت انگلیس بود شکست داد وبراثر این شکست عبدالرحمن پسر چهارم فیصل ترکی برادر عبدالله سعود با پسر جوانش عبدالعزیز به همراه خانواده رهسپا کویت شدند. عبداعزیز در سال 1319ه.ق درحالیکه بیش از بیست و یک سال از عمر و نم گذشت به هماه چهل تن از جوانان که نسبت به او وفادار بودند شهر ریاض را بدست آورد و با کمک مریدان وهابی خود در سال 1320ه.ق بر قسمت جنوبی نجد غلبه یافت. این دوره که مصادف با نفوذ روزافزون سلطه بریتانیا بر منطقه بود آل سعود بیشتر مورد استعمار قرار گرفتند. بطوریکه پس از جنگ جهانی 1919ه.ق نجد به صورت کشور مستقل آل سعود شناخته شد و عبداعزیز که به نام جدش ابن سعود خوانده می شد.به عنوان پادشاه نجدپذیرفته شد و سالانه در حدود چهل هزار لیره انگلیسی برای وی مقرری تعیین شد.که به مدت شش سال ادامه داشت.عبدالعزیز که پشتوانه قدرتمند استعماری پیدا کرده بود  در 25 جمادی الثانی 1344ه.ق عنوان پادشاه نجد و حجاز را پیدا کرد و اتحاد جماهیر شوروی اولین دولتی بود که او را به رسمیت شناخت (وهابیان/340_341)و چند بعد مناطق تحت سلطه خود را به "الممکه العربیه السعودیه" نامگذاری کرد. (همان/343) در سالهای 1343 و 1344 ه.ق وهابیا همچنان قبور و اماکن مقدس را تخریب کرن. وهابیها همانطور که قبلا گفته شد به خاطر تفکر بدعت گرایانه و انحرافی که داشتند زیارت و توسل و احترام به قبور متبرک و آثار اسلامی را شرک و بت پرستی قلمداد می کردن و اگر ترس حکومت آل سعود و حامیا استکباریش از اعتراض مسلمین  نبود قبر پیامبر عظیم الشان را نیز تخریب می کردند.

برگرفته از کتاب"وهابیت در آیینه تاریخ" نوشته"محمد مغربی"

 

/ 0 نظر / 23 بازدید